الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
77
الغدير ( فارسي )
نامبرده در جلد 2 تاريخ خود صفحهء 217 از چاپ اول چنين گفته : همانا من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و بتحقيق خداى تعالى مرا امر فرموده كه شما را بسوى آن بخوانم ، پس كدامين يك از شما مرا بر اين امر پشتيبانى مىكند تا او برادر و وصىّ و خليفهء من در ميان شما بوده باشد ؟ گفت ( يعنى على عليه السّلام ) : آنگروه همگى خاموش ماندند و من گفتم در حالى كه سنّ من از همهء كمتر بود و چشمم آب آلوده تر و شكمم بزرگتر و ساق پايم نازكتر : من ، اى پيامبر خدا ، پشتيبان تو بر اين امر خواهم بود ، پس ( پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ) گردن مرا گرفت و فرمود : همانا اين ، برادر من و وصىّ من و خليفهء من است در ميان شما ، پس به او شنوا باشيد و اطاعت كنيد ، گفت : در اين هنگام آنگروه برخاستند در حالى كه ميخنديدند و بابى طالب ميگفتند : ( محمّد صلى اللَّه عليه و آله ) تو را امر كرده كه به پسر خود شنوا باشى و امر او را گردن نهى ! ! . . بنابراين . . مرجع شكوهء ما ذات اقدس خداوند است . ( افزايش چاپ دوم « الغدير » بلى . طبرى ( به پندار بدون دليل ابن كثير ) اين روايت را كه در جلد 19 تفسيرش صفحهء 74 ذكر كرده آن را تحريف نموده ! آيا بجا نبود كه ابن كثير بر آنچه طبرى در تاريخ خود آورده وقوف مىيافت كه در آنجا آن را بدون تحريف آورده ؟ و يا به آنچه غير از طبرى از پيشوايان حديث و تاريخ در تأليفات خود ذكر نمودهاند توجّهى مينمود ؟ يا اينكه او تحت تأثير كينه و عناد خود قرار گرفته كه سخنان تحريف شده را اختيار كرده است ؟ ! ! در حالى كه خداى تعالى به آنچه در سينههاى آكندهء بكين آنها است آگاهست ! ! - 18 - ( احتجاج قيس بن سعد ، بحديث غدير بر معاويه در سال 50 / 56 ) معاويه در دورهء تصدّى خلافت بعنوان حج بيت اللَّه در مسافرت خود بحجاز ، بعد از وفات امام سبط ، حسن بن على عليهما السّلام بمدينه آمد ، اهل مدينه او را استقبال